نتایج جستجو برای عبارت :

درنگی کوتاه در مجموعه شعر پایداری «تلواسه»

 
رانندگی بلد نیستم. نمی‌دونم چرا این نکته ناخودآگاه توی ذهن من جا افتاده که پدر باید به پسرش رانندگی یاد بده.
از وقتی یادم می‌یاد پدرم ماشین داشت. اصلا بدون ماشین اموراتش نمی‌گذشت. دست فرمون خوبی هم داشت و مثل همه‌ی آقایون روی ماشینش خیلی حساس بود. من‌ هم پسر کم شر و شوری بودم که برخلاف هم سن و سالهام ماشین روندن  برام جذابیتی نداشت و اصلا بهش فکر نمی‌کردم. حتی از زیر شستن ماشین هم در می‌رفتم. خوب طبیعی هم بود که رانندگی یاد نگیرم. این ماج

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها


Travis مشکلات خيريه ها تجارت - ترخیص کالا - بخشنامه های گمرکی و بازرگانی پنجره چوبی تکلیف اول است شهیدانه زیستن خرید و فروش و رهن و اجاره مهندیس | مرکز داده مهندسی زلفی گل بازار بزر گ برق وابزار فیلتر شنی FRP آموزش جامعIT