نتایج جستجو برای عبارت :

چرا همه دوستام یه دوست صمیمی تر از من دارن؟

سلام دوستان . من يه دختر نوجوونم  ٬ اومدم تو این سایت تا بگم چرا همه ی دوستام يه دوست صميمي تر از من دارن؟
بین دوستایی که دارم با دو تا خیلی صميمي ام اما اونا دوست صميمي تر از من هم دارن. من نمیگم اگه یکی باهام دوسته فقط با من باشه با بقيه حرف نزنه اما منم دلم يه دوستی رو میخواد که هر موقع منو میبینه خیلی خوشحال شه بغلم کنه و .
نمیگم دوستام این طوری نیستن و همو بغل و . نمیکنیم ( اینطوری هست ولی کم) ٬ میخوام يه رابطه باشه بین دو نفر فقط . حتی خواه
سلام دوستان . من يه دختر نوجوونم  ٬ اومدم تو این سایت تا بگم چرا همه ی دوستام يه دوست صميمي تر از من دارن؟
بین دوستایی که دارم با دو تا خیلی صميمي ام اما اونا دوست صميمي تر از من هم دارن. من نمیگم اگه یکی باهام دوسته فقط با من باشه با بقيه حرف نزنه اما منم دلم يه دوستی رو میخواد که هر موقع منو میبینه خیلی خوشحال شه بغلم کنه و .
نمیگم دوستام این طوری نیستن و همو بغل و . نمیکنیم ( اینطوری هست ولی کم) ٬ میخوام يه رابطه باشه بین دو نفر فقط . حتی خواه
دیروز با حجم زیادی از اطلاعات مواجه شدم. دوتا از دوستام بعد از دو سال احساسات بی‌جواب داشتن نسبت به هم، وارد رابطه شدن. دوتا از دوستام که کات کرده بودن برگشتن. یکی از دوستام با يه پسره که دو سال از خودش کوچیکتره رل زده. یکی دیگه از دوستام رفته دفتر دوس‌پسرش خوابیده. حد روابط بچه‌ها رو فهمیدم :) اون یکی دوستم از طرف سپاه مورد بررسی قرار گرفته. کلا دیروز خیلی چیزا فهمیدم. دیگه منو بمباران اطلاعاتی نکنین نامردا. من کشش ندارم.
تو نمیتونی همه ادما رو راضی نگه داری نمیتونی همه رو خوشحال کنی قرار نیست همه دوست داشته باشن قرار نیست اگه تو کسی رو دوست داشتی اونم تورو دوست داشته باشه خودخواه نباشیم عوضش قدر ادمایی که دوسمون دارن رو بدونیم اونا وظیفشون نیست مارو دوست داشته باشن واز روی محبت ولطفشونه که دوستمون دارن پس قدرشونو بدونیم همین که مارو بی توقع بدون انتظار دوستمون دارن دمشون گرم اگه هیچکس هم دوستمون نداشت خودمون باید خودمونو دوست داشته باشیم فقط اینو بدون که
دوست دارم یک روز از خواب پا بشم و از این زندگیم فرار کنم،از محل زندگیم،از ادمای اطرافم وحتی خانواده ام از همه چیز.ای کاش میتونستم،ای کاش میتونستم.خیلی ها هستن که دوست دارن از زندگی شون فرار کنن و وجه مشترک بینشون هم اینه که هیچ کدوم نمیتونن.دوست داشتم میرفتم تو يه جزیره خالی از سکنه،بدون تکنولوژی،بدون اینترنت لعنتی،بدون چیز هایی که باعث میشن نفهمیم عمرمونو چطور میگذرونیم.از دو رویی های اطرافم و حتی خانوادم خسته شدم.به قول فرهاد که میگه &quo
خیلیا دوست دارن شبيه تو باشنببینَنِت از دور یا با تو تنهاشنای کاش وقتی چشماتو رو هم میذاریآهنگی باشم که تو خیلی دوست داریوقتی که بیداری آرومی انگاریوقتی خوابی پیرهن من روتهمهم نیست چی میگن راجع به تو با مندوسِت دارم به خودم مربوطه خیلیامتن آهنگ قدیمی
وقتی از ۹ سالگی وبلاگ نویس بودم یاد نگرفتم بدون اینجا خوشحال باشم. تو دنیای واقعی آدمای واقعی چرا نمیبینن منو.؟ واسه شکوايه نیمدم . دوست دارم بنویسم. دوست دارم دوست پیدا کنم. همینجا دقیقا همینجا. ولی به خودتون بیاید خودتونو تبدیل کردید به يه قهرمان توی توییتر توی فیش بوک وبلاگ تلگرام اینستاگرام همه جا فقط يه عده دیده میشن. نمیگم لیاقتشو ندارن دارن قلم خوبی دارن فوق العاده . ولی دوست نمیشن انقد دورتون شلوغه که ما معمولیارو نمیبینید. خیلی ازتو
سلام چطورید دوست جونا؟ احساس میکنم دیگه توی وبلاگ نوشتن حال نمیده، موافقید که توی اینستا بنویسم؟
حدود 5 روز بوشهر بودم این 5امین سفرم به بوشهر هست از وقتی توی زندگیم یادمه، بااینکه متولد این استانم ولی گذرم خیلی کم به این شهر افتاده، برا کارا شرکت دوستم رفته بودم این سری، ورفته بودم خونه یکی از دوستام که اقوام دور هم میشن، علت انتخابم واسه موندن این بود که بین بقيه اقوام دور و نزدیک خونه اینا راحتترم يه ساختمون چندواحدی دارن که کل خانوادشون
این دو کلمه توضیحی لازم نداره انصافا 
دیدمش و دلم نلرزید 
همزمان يه آه کشیدم و دقت که کردم دیدم ته دلم يه چیزی غمگین شد 
تالار میلاد شبی که خوش نگذشت 
شب عروسی 
دروغ نشه رقصیدن با دوستام خوب بود اون وسط 
فقط رقصیدن با دوستام
من خیلی وقت ها محبت دیگران رو نادیده میگیرم و پس نمیدم. یا قدر نمیدونم. یا میگم نمیخوام حتی. یا محبت ببینم یا نبینم برام فرق نداره. اما این درباره دوستام درست نیست. من کاملا همه ی محبتشون رو میخوام. حسود میشم وقتی دو نفرشون باهم خیلی نزدیکن و من سریع حس میکنم هیچکس دوسم نداره حتی قطره ای و به جاش فقط اونو دوست دارن. خیلیم جدی ام تو این مسئله. نمیدونم که این غیر منطقيه که حس میکنم کم دوسم دارن دیگه یا مثل قبل براشون مهم نیستم ولی خب به خودم حق میدم
همه چیز رو به خوبی درک میکنم و همین يه روزی منو می کشه.از رفتارای اشتباهی که می بینم و کاری از دستم ساخته نیست.از بیرحمی ها.فقط تماشا کنندم.حررررص میخورممیریزم تو خودم.مادرم و خواهرام میخوان بشینن زیر پای داداشم که زنشو با دوتا بچه طلاق بده.اونا مشکل زیاد دارن.ولی اینا عوض بزرگتری کردن دارن کبریت میکشن زیر باروت.ادعای بزرگتری دارن، تا من چیزی میگم میگن تو حرف نزن بچه ای عقلت نمیرسه.ولی خودشون دارن با بزرگتربازیاشون اتیش میزنن به ی
بچه تر که بودم ، '' رفیق صميمي '' خیلی برای من و دوستام پر معنا بود . اصلا همه ی زندگی تو وجود اون خلاصه می‌شد . کل دنیامون با وجودِ يه رفیقِ صميمي رنگ و بو میگرفت ، و برای من که آدمی نبودم که با همه بجوشم و گرم بگیرم ، داشتنِ يه رفیقِ شفیق مثل نفس کشیدن بود . 
همراهِ همه ی زندگیِ من آنا بود . قهر و آشتی هامون مربوط به این ایامی بود که با پسری دوست بود و خیلی بحث میکردیم و بحثمونم بالا میگرفت و به قهر های چند ماهه منجر میشد!
الان هفت هشت ماهی هست که باه
برخلاف کل تعطیلات که زودتر از ساعت ۱۰:۳۰ از سر جام بلند نمی شدم، امروز ساعت ۷ بلند شدم‌. چون امروز و دوست داشتم.  از صبح تا ظهر تنها بودم. همه سر کار بودند. واسه خودم توی خونه راه رفتم، بلند بلند فکر کردم. بلند آهنگ گوش دادم، همراهش رقصیدم. تنهایی رو دوست دارم. از جمع فراری ام. مخصوصا جمع فامیل و جمع دوستام.  از دوستام که خیلی وقته فراری ام. همشون یا ازدواج کردند یا سر کارند، یا هر دو، ولی من. بعضی وقت ها فکر می کنم نقش اصلی يه سریال کلیشه ای ام که
چند روز پیش از دوستام شنیدم حالش زیاد خوب نیست حوصله نداره  دیر میاد و میخواد زود بره کلا عوض شده با این که از خوب نبودنش ناراحت شدم  دروغ چرا ولی از این که بعد رفتن من اینجوری شده  خوشحال شدم البته میدونم شاید هیچ ربطیم به من نداشته باشه ولی دخترا کلا خیال بافی دوست دارن دیگهاینی که میگم همونيه که تو پست قبلیا گفتم دوستش دارم ولی خودش نمیدونه و الان دیگه چند وقته نمیتونم ببینمشیعنی میشه اونم منو دوست داشته باشهالبته من يه جورایی د
درگیر روزمرگی ها شدم و کمتر فرصت نوشتن پیدا میکنم .چند وقت دیگه يه آزمون دارم .راستی با دوستام روابطم رو متعادل کردم .يه سری دوست قدیمی هستند که هنوز حس میکنم وقتش نرسیده که باهاشون حرف بزنم . بعضیاشون رو میدونم حسود هستن .دوست دارم يه شغل موقت بتونم تا يه ماه و نیم دیگه گیرم بیاد
حالا وسط همه اینا دوست صميميم دیروز میگه که شک داره حامله باشه. امروز رفته بی بی چک گرفته و بله فعلا مثبت نشون داده تا بعد که آزمایش بتا بده و مطمئن شیم
قیافه ی پنچر و پوکرش دیدن داشت. با اینکه چند وقتی بود بچه میخواست و تا همین ماه پیش میزد توو سر خودش که نکنه مشکل داریم که حامله نشدم، حالا پشیمونه. میگه حس بدی دارم انگار دیگه کلا از مجردی دراومدم و محدود شدم
واقعا خدا نمیدونه به کدوم ساز بنده هاش برقصه
کلی باهاش حرف زدم اسم پسر انتخاب کردیم قر
نشستم درباره دوست داشتن هام فکر میکنم.دو تا پسر دارم.حتی حالا هم که بزرگ شدن سر میزان دوست داشتن با هم رقابت دارن.کاش دوست داشتن هام رنگ داشت و بقيه میدیدن.میدیدن که رنگ دوست داشتن همسر چه رنگيه.رنگ دوست داشتن پسر بزرگه چقدر تند و شدیده.رنگ دوست داشتن پسر کوچیکه مثل يه ملحفه تمیز نرم و آروم بغلت میکنه.رنگ دوست داشتن مادر چقدر اصیل و قدیميه.رنگ دوست داشتن خواهرم وسیع و لطیفه.و دوستانم.هر کدوم یک‌رنگ رو به خودشون اختصاص میدن.اینجوری دیگه هیچ کس
دوست دارم خودمو باز کنم 
و کف دست کسایی بزارم که دوستم دارن 
ولی اگر می دونستم طاقت تماشای تقلای اون شعله ی کوچیکو دارن که خودمو نمی بستم . گره نمی زدم 
گره کوری که سرش دست هیچ کس نیست
دوست دارم خودمو باز کنم 
اما نمیشه 
فقط می تونم وقتایی که شعله م زبونه می کشه ، امیدوار باشم که يه روزی می رسه که دیگه اینجوری نباشه 
فقط می تونم امیدوارم باشم که این گره ها پیله ی تن منن 
شاید يه روزی پروانه شم .
بین دو گزینه مرگ پای همین لپ تاب و مرگ توی حموم موندم
توی حموم به جای اینکه اب بیاد همه فکراتو بشوره ببره بیشتر تازشون میکنه.فکرای من مثل ماهیای دور از اب میمونن بیچاره گم شده دور از حیات و وقتی میرم حموم يهو اب پیداشون میکنه و اونارو در اغوش میگیره و من بیچاره باید ورجه وورجه های شادیشونو به جون بخرم.
اینهمه فکر کردن راجب اینده افتضاحه. از این دوران خوشم نمیاد. مثل بقيه دوستام نیستم. نوشتن ارومم نمیکنه چون همه چیز برای نوشتن به یادم نمیاد. انگ
دوشنبه ها به طرز بی رحمانه ای دنیا و کائنات دوست دارن منو دل تنگم کنن. بیشتر از هر روز دیگه ای تنها موندنم رو به رخم میکشن. چراش رو نمیدونم .شاید هم بدونم . 
هی دوست دارن این سیکل سوال تکراری منزجر کننده رو تو مخ من تکرار کنن. که چرا هیچ کس به اندازه کافی خوب نبود؟ چرا هیچ کس نموند؟ مشکل از منه . مشکل از منه یحتمل  
از سیل پل دختر يه عکس دیدم چند وقت پیش ،يه نیمکت کامل تو گل و لای فرو رفته بود. حکایتش ،حکایت احوال این روزای منه . طوفانها و سی
۱۵ خرداد ساعت۴:۱۰
يه زمانی فضای مجازی رو خیلی دوست داشتم و باهاش تنهایی هام رو پر میکردم ،اما الان متوجه شدم همه اون لحظه ها من عمرم رو میسوزندم
همه دوستام الان يه هنرخاص دارن ولی من به جای اینکه در پی هنر باشم شعار میدادم و وب گردی میکردم )):
تازه به این نتیجه رسیدم يه عده ادم هستن که هیچوقت متوجه خودشون نیستن و يه ادم خیالی از خودشون ساختن و با توهم اینکه خودشون اون ادم خیالی هستند زندگی میکنند ،مثلا طرف میگه من خیلی صبورم(برحسب توانایی ادم خ
راضیم نمیکنه
هیچی راضیم نمیکنه
نوشتن، خوندن، حرف زدن، خوابیدن،،،
هیچی 
احساس میکنم به يه چیز جدید نیاز دارم ولی نمیدونم چی
دلم میخواد دیده بشم، شنیده بشم.
دوستام
دوستام از همه بیشتر رو اعصابمن
دوستشون دارم. دوست داشتنشون اذیتم میکنه. حس مالکیت ندارم بهشون ولی میخوام هروقت که میخوام باشن.
هی کانالِ جدید، پیجِ جدید، سر رسید جدید. ولی هیچ کدوم راضیم نمیکنه.
.
.
.
میدونی مشکل کجاست؟
آدم باید دلش گرم باشه. گرمِ بودنِ يه نفر. گرمِ توجه کردنش.
حالا ب
میگه دوست دارم یکی باشه از بزرگتر باشه و بهش تکيه کنم، اهل کتاب هم باشه و سنی ازش گذشته باشه.گفتم خوب  به من چه مربوط باشهمیگه خوب کامنتات رو تو اینستا دنبال کردم و از نظراتت فهمیدم اهل کتابی.پروفایلت رو هم خوندمگفتم خوب که چیگفت خب ده 11 سال ازم بزرگتری. کتاب و مشخصه. سرد و گرمم که چشیدی(زهی خیال باطل)گفتم دختر به قد و بالا و استایل و زیبایی و سن تو به من چهگفت خب همیناس که باعث میشه تنها باشم ، نزدیک هم هم که هستیم( زهی خیال باطل بودیم)گفتم باش
قیصر امین پور ، من از عهد آدم تو را دوست دارم من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغـــاز عالــم تو را دوست دارمچه شب ها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارمنه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارمسلامی صميمي تر از غـم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارمبیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزدبگوییم با هم : تو را دوست دارمجهان یک دهان شد همـــآواز با ما :تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم(قیصر امین پور)
من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبحسرودیم نم نم : تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صميمي تر از غم ندیدمبه اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزدبگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هم آواز با ما :تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم.
 
قیصر امین پوراشعار شاعران معاصر
معرفی شده توسط امین. خلاصه ای از کتاب "سیرک عجایب" :دارن شان دانش آموزی است ماجراجو و عاشق عنکبوت که به همراه دوستش استیو به یک سیرک غیرقانونی می‌رود و در انجا با شبحی مواجه می شود که با عنکبوتی بسیار سمی کار می‌کند. استیو از آن شبح می خواهد که او را مثل خود کند ولی به علت خون بد استیو نمی شود این کار را کرد تا اینکه دارن عنکبوت آقای کرپسلی (شبح) را می د و طی ماجرایی عنکبوت استیو را نیش می‌زند. آقای کرپسلی شرط دادن پادزهر را نیمه شبح شدن دارن
همیشه فکر می‌کردم که چطور می‌شه بعضی آدما نمی‌دونن چی دوست دارن٬ دوست دارن چیکار کنن و چه راهی رو برن؟! برای منی که هزار و یک چیز رو دوست داشتم و دلم می‌خواست هزار و یک راه رو برم٬ همیشه این‌طور آدما عجیب بودن!آدمای بی‌تفاوتی که می‌گفتن: "فرقی نمی‌کنه!" چه رشته‌ی دانشگاهی٬ چه شغل آینده! یا اینکه مثلاً ملاکشون برای انتخاب رشته٬ درآمد در آینده است! علاقه این وسط جایی نداره! و حسی به چیزی ندارن!آدما تو این مورد به سه دسته تقسیم می‌شن! آدمایی
يه بحث جدید.
هر شب میریم وبلاگ یکی و کلی میخوندونیمش چطوره؟؟؟
اونایی که دوست دارن بیایم وبلاگشون پیام بدن تا واسشون وقت بگذاریم
و اوانایی هم که دوست دارن در قالب اکیپ بریم تو وبلاگ و شیطونی و بدجنسی و خنده و کلی چیز باحال دیگ هم پیام بدن تا بصورت سورپرایز وار بریم ::)))
این سینرژی خنده رو صرفا برای افزایش روحيه و خندید برگزار میکنیم نه چیز دیگ:)
لدفا حمایت:)
و دومین نفری که امشب   میریم وبلاگش رو منفجر کنیم خانم ملینا هستن:))ساعت 11 وبلاگ خانم ملی
فردا یا بهتر بگم امروز روز پدره. طبق معمول هم اینستا شده پر از عکس پدر.من که هیچ وقت پدر و مادرم رو دوست نداشتم. از ۱۸ سالگی به بعد هم همش ولو بودم این شهر و اون شهر. اصلا درک نمیکنم چرا بعضیا پدر و مادرشون رو دوست دارن. من که همیشه ازشون نتنفر بودم. چون هیچ وقت هیچ حمایتی ازشون ندیدم. وقتی اونا تو رو جلو دیگران تحقیر میکنن فکر نمیکنم دوست داشتنی بمونه.
درست فهمیدین !! فعلا دوست دارم گیر بدم به پدرشوهراینا کمبود محبت دارن ، فقط دوست دارن مریض بشن ، تا بقيه بهشون توجه کنن !! سرش درد میگیره   ، میگه من دارم میمیرم !!! معده درد داره ، بهم میگه عروس وسط شب بیدار شدی بیا ببین نمرده باشم !!! حالام میخواد بره آب مروارید عمل کنه ، يه فامیلو بسیج کرده !! به هزار تا دکتر سر زده !!! هر روز به همسر زنگ میزنن و هزار بار سناریو رو عوض میکنن همسر گفت زنگ بزنم بهش که حالشو بپرسم ، منم زنگ زدم ، چنان
کار سختيه هم دور باشی از دوستات. هم از اتاقت. هم آرامشت. هم جایی باشی که يه کله توش آدما دارن میان و میرن و يه جوری حرف میزنن انگار دنیا فقط اینارو توش داره. و همه توش محدود محدود محدود ان.
ولی من دارم این کارو میکنم. جام رو پیدا کردم. سرگرمی هام رو هم.
خاک بر سر ضعیف و ترحم برانگیزم کنن که انقد محتاجِ بودن آدمام.
چی میشد اگه تنهایی هم همونقدر خوشحال بودم که با اونایی که دوسشون دارم هستم؟
چرا خانواده نمیتونه این حس رو بده؟
با اینکه کارایی رو میکنم
خط رو پیشونیم چشمای بارونیم
دستای لرزونم پاهای بی جونم
روح سر گردونم گلای ایونم
حتی چوب سیگارم فندک تب دارم
دوست دارن برگردی
خنده غمگینم پلکای سنگینم
الکل تو خونم خونه زندونم
خونه متروکم گلای گلدونم
بار روی دوشم شونه داغونم
دوست دارن برگردی
تو آن عهدی که با من بسته بودی
مگر بهر شکستن بسته بودی
تو سنگین دل چرا از روز اول
نگفتی دل به رفتن بسته بودی
بغضهای پنهونم چشمای گریونم
حال خوب و بدمو به چشات مدیونم
خیلی دل تنگ توام نمیخوای برگردی؟
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم چند سالی هست که یادمه هر وقت دیدمشون مخصوصا وقتی اومدن خونمون دعوا شده اوقاتمون و زهرمار میکنن نمی دونم چيه علتش؟ چشمشون شوره؟خودشونم که زندگی خوبی دارن اخه ،حالا يه کم و کسری هایی  دارن ولی موردهای زیادی برا دلخوشی هم دارن خدایا 
دانشگاه تخمی ترین جایی هست که تو عمرم دیدم . اکثرا دارن برا نمره سگ دو میزنن . اساتید دلخوشن که دانشجو بیاد از خايه شون بالا پایین بره . دختر پسرا هم که فقط به دنبال رو کم کنی و ریدن به هم دیگه هستن . فقط تنها نکته مثبتش برای من آشنایی با چند تا رفیقه که واقعا دوست دارن برنامه نویسی کار کنن . دانشگاهی که معیار تاپ و خوب بودن تو يه رشته به نمره و معدل و امتحان کتبی هستش باید درش رو تخته کرد .
تورا دوست دارم شاملو

متن تورا دوست دارم
دانلود اهنگ من از عهد آدم تورا دوست دارم
من از روز ازل تو را دوست دارم

تورا دوست دارم چون نان و نمک

من از عهد آدم تورا دوست دارم علیرضا قربانی

دکلمه تو را دوست میدارم

دوستت دارم
من از عهد آدم تو را دوست دارم
من از عهد آدم، تو را دوست دارم از آغاز عالم، تو را دوست دارم
چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم، تو را دوست دارم
سلامی صميميتر
سر چیزهای الکی ب هم گیر میدادیمخودمون میدونستیم بهونع سولی ما هیچ تلاشی نکردیمشاید هم تلاش کردیم ولی کافی نبودعب هر حال الان همع چیز تموم شدعمیگن دعوا کردن دو نفر دو دلیل دارع یا اون دو شخص خیلی صميمي ان و همو دوس دارن یا از هم نفرت دارنو خب ب نظر من مرز بین دوس داشتن و تنفر ب اندازع مرز بین بیشعوری و رک بودنعهمونقد باریک همونقد سختما چی بودیم؟کجارو اشتباه رفتیم؟؟اه!یادم نمیاد!راستش یکی از مشکلات من همینع!من زیادی فراموش کارم.درست برعکس او
تبریک تولد خاص برای دوست صميمي از سایت ایندکس وار دریافت کنید.
اس ام اس و جملات تولدت مبارک دوست عزیزم
نامه تبریک تولد جملات زیبای تبریک تولد به دوست خواهر و ام عشقم همسر و مرد زمان تولد برای هر کسی دارای اهمیت خاصی است و این تاریخچه نه فقط برای وجود مرتبط فرد دوست برای تولدتان را صمیمانه تبریک بیان و از الله بخشنده برایتان شادی سلامتی. اقسام نامه خوش برای دوست خالص و جملات احساسی و رمانتیک برای دوست و رفیق اما شادی
کلا موی بلند به من نمیاد بابای خیلی از دخترا تعصب دارن رو مو های دخترشون و دوست دارن موهاشون بلند باشه ولی به نظر من این که دخترشونو مجبور میکنن اونطور که دل خودشون میخواد باشه در حقش ظلم کردن ، حالا اینا رو گفتم که بگم بابای خودمو عشقه که هر جور باشم بازم دوستم داره .
ریا نباشه ولی وقتی موهای کوتاهمو دید از اون خنده مهربوناش کرد و گفت چه خوشگل شدی :))
خلاصه منم دخترم و دلم به همین قوت قلب دادنای بابام خوشه و کلی ذوق میکنم از این مهربونییاش
دوست
دیشب شیفت شب بودم به مسئول بخشمون گفتم من صبح زودتر برم چون ساعت ۱۰ صبح باید امتحان کتبی بدم باید برم دانشگاه.سریع اومدم خونه صبحانه خوردم و رفتم دانشگاه.امتحان رو که دادم تموم شد با سه تا از دوستام اومدیم سمت شهر.دو تا از دوستام ساکن کرج هستن وگفتن حالا که امتحان رو دادیم تموم شده ترم آخر هم هستیم،بریم شهر شما با هم باشیم.
تو راه که داشتیم می یومدیم زنگ زدم به بابام گفتم می شه امروز ماشین رو به من بدی بابا؟
با دوستام رفتم جلوی محل کار بابام و م
همه چیز عوض شده وقتی دلم پره وقتی غم تمام وجودم رو فرامیگیره دوست دارم اهنگ کوردی بزارم و با تمام وجودم برقصم اینقدر برقصم و بچرخم که بیحال بیوفتم روی زمین و فردا دختر ارومتری تحویل بگیرم ادمی که دوباره بلده بجنگه بپذیره و با هر حرکت غم هاش بریزه انقدر برقصه که فراموش کنه دردی هست فراموش گند فردایی هست که باید زندگی کنه فراموش کنه دیگه دردا ردر نیستند دارن عادت میشن نیاز دارم برقصم تا اروم بگیرم خواننده مدام تکراره کنه هوا سار هواسار و من بد
مگه میشه آدم , خدا رو دوست داشته باشه 
ولی کارایی کنه که خدا دوست نداره؟!

آره میشه 
چرا نشه؟!
من یکیو میشناسم که خیلی رفیقشو دوست داره 
اما همش کارایی میکنه که رفیقش دلخور میشه 
بعدش ازش معذرت خواهی میکنه 
و به شدت هم همدیگه رو دوست دارن!
قبول دارم که 
اگه عالم و عاقل برخورد کنه 
عزیزتره 
اما مییییشه 
باور کنید.

اونم خدایی که ستارالعیوبه 
خدایی که از مادر مهربون تره
خدایی که درِ توبه رو برا همین باز گذاشته
خدایی که سرزنش خطاهارو به سر بنده اش
اگه چشمام رو ببندم و به دو سال گذشته فکر کنم سفرهام و تجربیات و دوستام یادم میان و بس کلی سفر کردم تو این مدت که اصلا فکرش رو هم نمیکردم اینقدر برم بچرخم ایران رو . کلی چیز دیدم به چشمام و کلی دوست جدید پیدا کردم و دوستای قبلی رو شناختم . کلی کار یاد گرفتم و بالاخره پول در آوردم از رشته ام ی سری آرزوهام رو بازبینی کردم و الان میتونم منطقی تر و حساب شده تر فکر و  برنامه ریزی کنم تمرین تئاتر رفتم! و مدتی بازیگری یاد گرفتم و امسال و میش
من از همون بچگی با بیان کردن احساساتم مشکل داشتم،البته به خانواده نه به دوستام و آدمای دیگه،هیچوقت نفهمیدم چرا
شاید باورتون نشه ولی من تا حالا حتی یک بارم به بابام نگفتم بابایی دوستت دارم یا عاشقتم! توی دلم خیلی میگم ها ولی این زبون لامصب نمیچرخه!
البته این بخاطر ابهت باباها هم هست،آدم بطور ناخودآگاه محتاط تره توی رفتار باهاشون،حواسش به کلماتش هست، به رفتاراش، نحوه وایسادنش،درسته آدما خیلی با هم تفاوت دارن و نباید هیچکس دیگران رو مقایسه
این فیلم مال حدود 16 سال پیشه ولی با این حال و با وجود گذشت این همه سال، یکی از اون هندی های خوبه بخصوص برای اونایی که فیلم هندی عاشقانه دوست دارن. اینجا عشق مثلثی برعکسه! فیلم راجع به سه تا دوسته که تو کودکی از هم جدا می شن و پسرِ داستان با پدرو مادرش میره يه شهر دیگه و به تینا می گه که برای هم ایمیل بفرستن اما تینا اهل این کارا نیست پس پوجا که راج رو دوست داره به جای تینا و با امضای تینا برای راج ایمیل می فرسته. سالها می گذره و این دوستی عمیق تر ش
از وقتی بهم گفته دوستِ صميميش هستم! بیشتر دوستش دارم خب.
حتی امروز فکر کردم اگر یک روز پیشش باشم و ناخوداگاه با صدای بلند گفتم " الهی قربونت بشم"
( خودش نگفت! من ازش پرسیدم صميميِ تو هستم یا نه؟ گفت هستی. 
کُشت منو تا گفت! از بس هیچیش معلوم نیس:////)
پ.ن: ملت دوست پسر دارن ما هم  اندر خمِ دوست دخترمون موندیم. #سینه_بزن
سلام دوستان 
من پارمیدا هستم ، چرا مامان ها یا بابا ها بچه های کوچک تر رو بیشتر دوست دارن ؟ سر کوچیک ترین موضوع تو باید  پاسوز بشی ، وای دارم روانی میشم ، تو رو خدا کمکم کنید .
روزی پنجاه بار آهنگ خدا پشتمه ماکان بند رو گوش میکنم ، زندگی نا فعلا !
کمکم کنید تو رو خدا
ادامه مطلب
امروز صبح گفتم برم ارایشگاه ابروها و سبیلمو تمیز کنم.
اینجا ارایشگاه خیلییییییییی گرونه
برای صورت کامل حدود 45 دلار میگیرن
و برای ابرو و سبیل 20 دلار.
کل کار هم فقط 10 دقیقه هست!
خلاصه
برگشتم و نشستیم با هم خونه ایم حدود دو ساعت حرف زدیم.
بعدش یکی از دوستام زنگ زد که شامو بیا خونه ما
بعد یکی دیگه از دوستام زنگ زد که شامو بیا خونه ما!
اولی رو رفتم
بچه ها اش ایرانی و پلوی خومشزه داشت!
برای منیکه این چیزا رو فقط تو رستورانا و مهمونیا میبینم این خیلیییی
دیروز اولین قسمت رادیو مرز رو گوش دادم .هرقسمش راجع به يه موضوع هستش که بین آدما مرز ایجاد می‌کنهقسمت اول فوتبال بود . اولش حس کردم فقط دارم به يه گفتگوی خودمونی -شاید اگه بخوام کمی تندتر هم بگم- غیرحرفه ای گوش میدم از موضوع گرفته تا لحن گفتگو. اما هر چی بیشتر گذشت ، دیدم چقدر عالی پیش میره و خوب جهت میگیره.
يه جایی از صحبتا يه آقای اگه اشتباه نکنم حدود بیست و خورده ای ساله برگشت گفت من اصلا فوتبالی نبودم . اما دوستام فوتبالی بودن.و ناخ
یکی از دوستام که حدود 4 ساله که ازدواج کرده
رفته با شوهرش ایران برگشته
دقت کنین این دختر حتی خودش نتونست کانادا بیاد و دو بار فقط برای ویزای پیوست به همسر ریجکت شد!
اینها واقعیت های زندگیشن
به طرز وحشتناکی توی دوران دانشگاهیش توی دانشگاه ما ابروی ایرانیا رو برد.
یعنی يه کاری کرد که استادش قسم خورده دیگه ایرانی نگیره.
با اون وضع همیشه میگه چه قدر کارش درسته
خلاصه رفته
برگشته
مردم ایران توی بدبختین
برگشته میگه ازدواح سفید داری خب که چی!!
یعنی دا
سر کلاس دوست نداشتنی فیزیک ۲ با استاد سخت گیرمون بودیم که وسط مبحثای پیچیده برگشت گفت کیا این فیزیک رو دوس دارن؟ پنج نمره میدم به کسایی که بگن دوس دارن. بار اول یک نفر دستش رو برد بالا و استاد گفت ۵ نمره بهت میدم. بار دوم گفت يه فرصت دیگه میدم هرکی بگه دوست داره ۵ نمره میگیره. اینبار نصف کلاس دستاشون بالا بود. بار سوم پرسید و تعداد بیشتری به دروغ دستشون رو بالا برده بودن تا نمره بگیرن و بغل دستیم در حالی که دستش رو بالا گرفته بود توی گوشم زمزمه م
حالم گرفته بود 
استوری گذاشتم و فقط دوستام باز بودن 
نوشتم اگه فردا نبودم چیکار میکردید؟
یکیشون نوشته 
بروگمشو این حرفا چيه 
اون یکی میگه خاک تو سرت تو دیگه چرا اینو میگی 
یکی میگه منم میام 
:/
اینا مثلا دوستن یا ازراعیل؟
اینقدر خندیدم و مسخره کردیم که حالم جا اومده.
اگر دوستام نبودن الان تو بیمارستان سلامی(دیوونه خونه شیراز) بستری بودم
 
 
 
 
سلام
 
دوستان من امیرم دانشج هستم من با سه تا از دوستام تو خونه اجاره ای تو شهر
شیراز درس میخوندیم خونه خیلی قدیمی بود صاحبشم یک پیر زن هست
اسم دوستام علی سجاد محسن  شب بود قرار گذاشتم که شام بیرون بخوریم
من که ادم شیرازی هستم حوصلم نمیشد باخطر همین هممون پول دادیم به محسن که بره و از بیرون فست فود بخره بیاد ما داشتیم درس میخوندیم که از زیر زمین همش صدا میومد یکهو علی کفری شد گفت بیاین بریم ببینیم چيه من گفتم حوصلم نم
آ بوستانچی، بوستانینا گوونمه
دونیا اؤزو بوستان اکن دونیادی
آغلار قویوب آناسینی تورپاغین
برکتینی گؤيه چکن دونیادی
          ایری‌سی ده، دوغروسودا یالاندی
          یولو کسیب، بختی الدن آلاندی
---------------------------
ای کشاورز به زمینت غره نشو 
دنیا خودش کشاورز قهاری هست
مادرش زمین رو به گريه میندازد
برکتش رو به آسمون میکشد
درشت و ریزش دروغه
راه رو میبنده و بخت رو از دستت میگیره .
من لوس بودم و همیشه اشق اینکه به دقیق ترین حالت مهمکن مسئله رو بهم توض
مسئله بعدی من اینایی هستن که هم فیسبوک دارن هم اسنپ چت هم اینستاگرم
طرف میبینی يه چیزی رو استوری میکنه توی اینستاگرم
بعم همون پست میذاره دوباره
بعد همونو دوباره فیسبوک میگذاره
بعد همونو میذاره توی واتس اپ توی استاتوس
ازین بیمارها فقط ایران نیست
همه همکارای سابق من توی ازمایشگاه اینجوری بودن.
در کمال تعجب
دختره میبینی کل جاده شهر ما تا تورنتو رو فیلم گرفته استاتوس میذاره
من اینقدر سفر کردم اینقدر شهرهای مختلف رفتم، کارای مختلف انجام دادم،
میدونی؟! خسته شدم، خیلی خسته شدم.
انگار که تشنه توجه باشم، انگار که بخوام تو مرکز توجه باشم و وقتی مردم بهم بی توجه ان احساس پوچی بهم دست میده. وقتی کسی نباشه که باهاش حرف بزنم یا ازم احوالی بپرسه اط خودم خسته میشم.
من از خودم خسته م. از اینکه برونگرا ام. از اینکه آدما برام مهمن. از اینکه نگرانشون میشم. از اینکه بهشون پیام میدم خستم. خسته م از خودم
خیلی خسته م از خودم. از اینکه شکاک شدم خستم. از اینکه برای کسی اهمیتی ندارم خستم. از اینکه هنوز ازد
خلاصه داستان:تابستان تمام شده و مدرسه ها باز می شوند.سال جدید،آموزگار جدید . و دوستان جدید؟حرفش را هم نزنید!اسکار دوست جدید نمی خواهد.فعلا و همیشه نورا بهترین دوست اوست.ولی نورا با دختر دیگری به نام موریل آشنا شده و با هم درباره ی ((مسائل)) خودشان حرف می زنند!بدتر از همه این است که می خواهند مهمانی ای ترتیب بدهند که فقط برای دخترهاست.قضيه روشن است:اسکار دیگر بهترین دوست نورا نیست،پس راه دیگری برایش نمی ماند مگر این که توی کتابخانه آگهی بزند ت
اینکه دنیا صفر و یک نیست٬ سیاه و سفید نیست سختش می کنه. اگه سیاه و سفید بود یا آدما رو سفت می چسبیدی و نگهشون می داشتی یا می نداختی دور و فرار می کردی. 
اینکه هر چیزی خاکستريه باعث میشه يه وقتایی سیاهیاش رو ببینی و يه وقتایی سفیدیاش. باعث میشه يه دقیقه ببخشیش و دقیقه ی بعد نبخشیش. باعث میشه یک لحظه دوستش داشته باشی و یاد چیز خوبی ازش بیفتی٬ اما دقیقه ی بعد با خودت هزار بار تکرار کنی که چرا نباید هیچ چیزی رو ادامه داد.
آدما خاکستری ن و دوست دارن
این پسرهایی که دانشجو هستن و تو خوابگاه تشریف دارن یا کسانی که به واسطه کاری با هم خونه گرفتن، اگر باردار میشدن، آخر ترم یا پایانِ کاری با بچه به بغل برمیگشتن خونه!
یا اگر تست کنن میبینید که علی رغم ادعایی که دارن، از عقب بله.
بعد بازم ادعا دارن که دخترها و زن ها چنین و چنانند.
دیدم که میگم ها.
البته من کسی نیستم که قضاوت کنم کسی رو. اینکه گناه داره یا نداره به من یا کسی مربوط نیست. فقط منظورم اینه جا نماز آب نکشید. همونی باشید که هستید.
آدمی هستم که زود با همه گرم میگیرم و دوست ندارم روابطم کم باشه، محاله تو يه جمعی باشم یا سوار وسیله ی نقليه ای بشم و بدون هم صحبت بمونم، جوری که تو اکثر روابطم کسی که سر صحبت رو باز میکنه منم.
با مردم تو رنج های سنی مختلف به آسونی ارتباط برقرار میکنم،از نوزاد تا کهنسال.
تو تمام دوران زندگیم همینجوری بودم،شاید یکم زیادی اجتماعیم،تو مدرسه تقریبا تمام دانش آموزها ودبیرا من رو میشناختن و هم صحبت سرایدار مدرسه بودم حتی:/
با سرایدار مدرسه ی راهنما
هیچ ایده ای ندارم که از اصطلاح درستی استفاده میکنم یا نه. ولی هیچ موقع استارتر خوبی نبودم:-"
هیچ موقع نتونستم با یکی خودم اقدام کنم و دوست شم! همه ی دوستام خودشون اقدام کننده بودن! نتونستم که يه کلمه ی مسخرس، بديهيه پیام میدی دوست میشی. خیلی سعی دارم میکنم يه دلیل منطقیییی بیارم که چرا این کارو نمیکنم:)))
دلیلش ولی احتمالا همون ریاکشنه، ولی يه چیزی هست اینه که خیلی وقتا آدم از ریاکشن طرف مطمعنه. ولی بازم همچین کاری انجام نمیدم! عجیبه کلا، خیلی هم
واقعا باورم نمیشه که اونقدری بزرگ شدم که دارم کاملا مستقل میشم و تصمیم های اساسی و بزرگی برای زندگیم میگیرم. اینکه کدوم کشور زندگی کنم. دنبال خونه باشم ماهیانه اجاره بدم به يه زبون دیگه توی فضای دیگه درس بخونم. دوست پیدا کنم و جزئی از اجتماع بشم.کلی کار خورده ریز مونده که باید انجام بدم. بیشتر دنبال خونه بگردم تا يه جارو دیگه قطعی اوکی کنم. بلیت بخرم و کارای چشم و دندون پزشکیم رو انجام بدم چون بیمه اونجا شامل این موارد نمیشه و هرکاری داری باید
اول فکر می‌کردم خیلی خوب و دقیق دوروبری‌هام رو می‌شناسم و تا عمق مناسبی از افکارشون نفوذ دارم.
بعد نتیجه گرفتم نباید خیال کنم همه رو می‌شناسم و قبول کنم ممکنه آدما حیلی با اون چیزی که فکر می‌کنم فرق دارن.
حالا چی؟ حالا فکر می‌کنم اگه همه ذهنیتام رو مع و قرینه کنم، نتایجی که حاصل می‌شه خیلی به واقعیت نزدیکه.
هرچی بزرگتر می‌شم بیشتر می‌فهمم هنوز خیلی بچه موندم.
پ. ن. اول. از خوبیا بزرگ شدن هم اینه که می‌تونی عوض عقده‌های کودکیت رو دربیا
احساس تنهایی عمیقی میکنم . 
يه حس بد . 
اینکه انگار به هیچ جا تعلق نداری  
در عین اینکه همه دوست دارن هیچکس دوست نداره
با اینکه میگن میخوان که کنارشون باشی اما بودنتو نمیخان 
میدونی چيه غم انگیز تر از همه اینا اونجاشه که مثلا تو یکی از لحظه های شاد زندگی خنده های ادم يهویی از رو لباش محو بشه تهش بشه يه پوزخند فقط
کاش میتونستم راجب اینا حرف بزنم اما حتی حرف زدنم دیگ ارومم نمیکنه 
به نظرم همه آدمها حق دارن که جمعه ها برای خودِ خودشون باشن. برن تو اون غار تنهایی داشته و نداشته شون و برای تمام روز یا حداقل نیمی از روز فقط به اون کاری بپردازن که دوست دارن
همونی که حالشون و خوب میکنه
مثل همین امروز من همین جمعه ای که دلم نمی خواد از این جای گرم و نرم دور شم
دلم میخواد ساعت ها همین گوشه زندگی با تلخ ترین شکلات جعبه شکلات هام
با کافئین های پی در پی تو این سکوت بمونم و کتاب بخونم
گاهی هم برای خودم چیزی گوشه دفترچه کوچیکم بنویسم
همه دوست آدم ها دوست دارن تو يه حرفی بزنی که خوشحالشون کنی آدم ها دوست ندارن تو از حقایقی براشون بگی که سالهاست سعی کردن صداشو خفه کنن یا دوست ندارن که اونا رو ببینن برای همین رو میارن به کسانی که بهشون دروغ بگن يه دروغ جذاب؛
چون دوست نداره تو بهش بگی ببین تو هم میتونی مثل همه آدم ها يه روزایی و توی يه شرایطی عوضی باشی، این يه حقیقته ولی کی هست که اینقدر ظرفیت داشته باشه که اینو بپذیره پس میره سراغ کسی که همش بهش بگه تو خوبی تو جذابی تو بی ارادی
بیاییم خودمونو ببخشیم!بیاییم آرزو کنیم و از خدا در خواست کنیم که مهر خود مارو به دلمون بندازه.تا دست برداریم از دوست داشتنهای اشتباهیی که فکر میکردیم بخاطر دوست داشتن خودماست نه بخاطر تنفر و نفرت از خودمون!بیاییم از خدا بخواییم فرصت بخشش خودمونو به مابده تا خویشتن خویش رو خوب و معصوم بدونیم و باور کنیم خوبیم و پس به این دلیل کار بد نکنیم!بیاییم التماس کنیم خدا عمیقا مارو عاشق خودمون کنه،انگاهه که دست بر میداریم از کارا و اعمالی که به روح و ر
واقعا جمله ی این که میگن اون که ناراحته یا افسردس یا خودکشی کرده یا هر چیز دیگه ای فقط به خاطر اینه که توجه جلب کنه رو درک نکردم.قبل زدن این حرف فقط یکم فکر کن خودت وقتی دو نفر باشن که افسردس و یکی باشه همش شاد باشه سمت کدوم میری؟ یکم فکر کن اونی که همش یک گوشه نشسته و کز کرده دورش ادمای بیشترین یا اونی که همیشه داره میخنده؟یادم نمیاد هیچ وقت تو مدرسه یا هر جای دیگه از مشکلاتم حرف زده باشم جز پیش دوستام دوستامم که معلومن دوستای به شدت صميميم
از مواردی که میتونی بفهمی دوستت برات چقدر اهمیت داره و بعد مدت ها ندیدنش چقدر دلتنگشی و برات عزیزه اینه که با وجود اینکه ساعت چهار صبح تازه میگیری میخوابی وقتی میگه ساعت پنج باید حاضر بشی که بریم فلان جا میگی چشم :دیتازه کلیم ذوق داری و خوشحالی ^_^
حالا بماند که شانس با ما یار بود و دوساعت تخفیف داده شد و به هفت موکول شد.
و اینم بماند من هروقت با دوستام قرار میزارم تو مشهد بارون، رعد و برق،تگرگ،سیل، زله و خلاصه هرچی که دلت بخواد اتفاق میفته! ی
جملات حسین پناهی
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
تست روانشناسی

تست خودشناسی 1 – آیا وقتی که پدر و مادری رو می بینین که دست بچشون رو گر
متن زیبا در مورد رفیق عزیز و دوست گرامیمتن رفیق•به سلامتی رفیقی که هیچی خودش نداشتاما بهم گفت رفیق اگه کور باشه و کچل اما اگه فقط یذره معرفت داشته باشه آدم براش جون میده هرچند چیزیم نداشته باشمکجایی رفیق•••اهای رفیقروی نبودنت هم میتوان حساب کردیادت می ارزد به تمام بودنهای دوستان به ظاهر دوست•••سر دسته گرگها بودمخرگوشی مرا به بازی گرفترفیق کفتارها شدم••اس ام اس رفیق فابریک••عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفیق معجزه ای
خوابگاه جای جالبيه. پر از فرصت برای تجربه کردنه!!هررر چند من از محیطش و امکاناتش و اینها راضی نیستم و فکر میکنم هنوزم عادت نکردم بهش!پیش دوستام خدای حریم خصوصی و اینام اما انگار خودم امروز به حریم یکی تعرض کردم و اونم با این جمله که بهتره سرت تو کار خودت باشه دهنم رو آسفالت کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!حس الانم پشیمونيه! که چرا به پر وپاش پیچیدم! ولی در مجموع تلنگر خوبی هم بود که یادم بمونه سرم تو کار خودم باشه وقتی خ
روزا میگذرن .عالی .پر از شادی .مبارزه .یادگیری . 
صميمي تر شدن مشخص شدن اکیپا :))  شوخی های بی مزه و بامزه مون  رستوران رفتنای ٤ روز در هفته مون :))) اکثر رشتورانای نزدیک دانشگاهو امتحان کردیم:))  
اما دلیل خیلی خوشحال کننده و مهمی که باعث شد من امروز بیام و ثبتش کنم(کلی روزمره و اینا بود که امان از تنبلی:/ )
اره. پیدا کردن دوست صميمي دوران ابتداییم بود❤️❤️❤️
فراموش نمیکنم لحظه ای که وارد اتاق شدم منو شناخت خودشو معرفی کرد و پر از بغض شادی
صفحه کهنه یادداشتای من گفت دوشنبه روز میلاد منه.
وقتی این وبلاگ رو ساختم غرق ناامیدی و غم بودم. اما نباختم خودمو. از خدا خواستم حالم خوب بشه. يه کانال مدیتیشن پیدا کردم و حالم بهبود پیدا کرد و فکرای مثبتم باعث شد برم سراغ وبلاگ جذاب ت. خیلی کمک کرد خودمو باور کنم. انقدر انرژی خوب فرستادم و انقدر خودم با خودم شاد بودم که ژیکم متفاوت تر از همیشه برگشت. بعد با دنیا آشنا شدم. دیگه نور علی نور. از اون روز همه چیز واقعا قشنگه. حس ها بی نظیره و اتفاقات ز
نمیدونم ریشه این فانتزی های ذهنی از کجا میاد که انقدر ادما توش با هم فرق دارن و هر کدوم يه چیز رودوست دارن.اصلا چرا همچین فانتزی هایی داریم؟!من خودم دوست دارم با کسی که دوسش دارم تو هوای ابری برم بیرون و قدم بزنم وتو يه کافی شاپ قهوه بخوریم یا بریم پارک. کلا ادم رمانتیکی ام:)))اما نمیدونم ریشه این فانتزی از کجا میاد؟!حس میکنم ما ادما با محقق شدن فانتزی هامون احساس خوشبختی میکنیم. شاید برای کس دیگه این فانتزی ها ساده باشن اما برای ما عین يه
اگه سوالمو به صورت کلی بگم اینه که چطور فکر کنم (چه باوری بساز )که ایده ای به ذهنم بیاد که از کار برنامه نویسی وب به سه مورد دلخواهم برسم(کارم بشه تفریح و تفریحم کار و لحظاتم پیش خانوادم باشه)
فقط دوستام چون به این موضوع علاقه دارم میگم این و وگرنه خیلی کارای دیگم هست خیلی شغل های دیگم هست! اینم بگم متاسفانه الگوهایی که برنامه نویسن و من میشناسم فرصت سرخاروندنم ندارن گرچه درامد خوبی دارن اما وقت ندارن و من اصلا این و نمیخوام!
الان ایده ایی که به
اگه سوالمو به صورت کلی بگم اینه که چطور فکر کنم (چه باوری بساز )که ایده ای به ذهنم بیاد که از کار برنامه نویسی وب به سه مورد دلخواهم برسم(کارم بشه تفریح و تفریحم کار و لحظاتم پیش خانوادم باشه)
فقط دوستام چون به این موضوع علاقه دارم میگم این و وگرنه خیلی کارای دیگم هست خیلی شغل های دیگم هست! اینم بگم متاسفانه الگوهایی که برنامه نویسن و من میشناسم فرصت سرخاروندنم ندارن گرچه درامد خوبی دارن اما وقت ندارن و من اصلا این و نمیخوام!
الان ایده ایی که به
صدای بهنام صفوی رو خیلی دوست داشتم. یادمه به دوستام میگفتم دوست دارم باهاش عروسی کنم. امروز که وارد مغازه شدم دیدم يه شبکه ای داره دورهمی که بهنام صفوی مهمانش بود رو نشون میده. يه آه بلند کشیدم و خانوم فروشنده هم دنبال من يه آه کشید.بهنام صفوی تو اوج جوانی و تو سن 35 سالگی خیلی زود ازین دنیا رفت. امیدوارم تو زندگی بعدی شاد و طولانی تر زندگی کنه. امیدوارم پسرش سام صفوی و همسرش این دوری رو تاب بیارن. خیلی سخته خیلی :(((
دارم حسودی میکنم به تمام آدم های زیر ۲۴ سالی که عمرشون رو اون طور که خودشون خواستن صرف کردن . دارم غبطه میخورم به تمام دوستام که خوشحالن و يه زندگی واقعی دارن . 
کجا بودن تمام رویایی که داشتم . کجا بودن اون آرزوها و رویاهایی که باهاشون خوابم میبرد . تمام جوانی و شادیم انگار دارد خورد میشود . میترسم .
میترسم روزی سرم رو بلند کنم و موهای سفید و کمر خم شدمو ببینم و بخاطر روزهای از دست رفته بشینم و گريه کنم  
به عشق جان میگم مامان من خیلی دوست دارم ببینم کودکی يه دختر چطوريه،منظورم اینه که يه دختر بچه کوچیک توی دوران طفولیت یا دبستانش چطوريه،خب درسته خودم دختر هستم،اما الان حس میکنم دیدن دوران کودکی يه دختر بامزست،مثلا میتونی بهش بگی بیا موهات رو ببافم،کلی لباس بامزه داره،عروسک داره،باهاش بازی کنی،احساس های يه دختر بچه خیلی بامزست،من خودم دختر کوچیک خونوادم،و خونواده ما بیشتر پسر دارن،الان نه اینکه از دوقلوها خسته شدم،نه اصلا،عاشقشونم،ال
من ذاتا آدم امیدواریم.یعنی حداقلش اینه که دوست دارم اینطوری باشم.اگر ازم‌امید های الکیمو بگیرن هیچی نیستم، هیچی. حتی نمیتونم نفس بکشم.هر روزی که با طلوع خورشید شروع بشه یا با ابرایی که جلوی خورشید و گرفتن یعنی يه امید تازه برام.اگر بگین امیدات الکيه ، مسخرس، خنده داره، بچه گونس ، نمیپسندم یا خیلی چیزای دیگه منم میگم که شما با یاس خوشحال باشین من با امید:)))از همون حالتایی که با بارون حرف میزنی عاشق گربه های کوچه میشی ، دور از چشم مامانت براش
فیلم و کتاب خیلی روم اثر دارن . اگر يه فیلم خوب با شخصیت مانیا برام بذارید در پایان فیلم شما يه دختر مانیا خواهید داشت!اگر يه فیلم خوب با شخصیت اصلی دختر ی بذارید در اخر فیلم يه دختر هات نصیبتون میشه .و اگر يه فیلم با مضمون عاشقانه بذارید يه دختری خواهید داشت که به مگس نر هم رحم نمیکنه .و الی اخر . .بذارید کمی احساسات و روحم رو از تنم دربیارم و براتون ورق بزنم شاید کمی خستگیش در بره .وقتی کسی رو داشتم تمام هستی و وجودم رو براش گذاشتم و وقتی رفت
هر روز و هر روز پیگیر اخبار استخدامی هستم. راستش قبلا بهش امیدی نداشتم اما از وقتی فهمیدم دوستام بدون پارتی قبول شدن یکم امیدوارشدم فقط شک دارم سراینکه چقد ظرفیت دارن؟ چقد نیرو میخوان؟ و در واقع نمیدونم چقدر انرژی بذارم؟ فعلا دارم جزوه هایی که از نت دانلود کردم رو آروم آروم میخونم تا اخبار قطعی استخدامی بیاد و کتاباشو بخرم و به طور جدی شروع کنم به خوندن.
من باید موفق شم همیشه تدریس کردن آرزوم بوده از بچگی.
قرار بود نیام اینجا يه مدت، ننویسم اینجا يه مدت، نخونم اینجارو يه مدت. ولی نشد، نتونستم
خیلی احساس تنهایی می کنم و اگه ننویسم حس می کنم یچی از دست دادم.
من عاشق نیستم، دوست ندارم عاشق بشم، اما بی نهایت عشق رو دوست دارم.
می پسندمش.
دوست دارشم.
با عشق دنیا قشنگ تره.
آدما قشنگ ترن.
همه چی بوی زندگی می ده.
بوی منیت نمی ده.
بوی امنیت می ده.
بوی خودخواهی نمی ده.
بوی خاطرخواهی می ده.
بوی سکوت نمی ده.
اما بعضی از آدم ها حق دارن دلشون تنهایی رو بخواد.
مثلا خ
با یکی از دوستام در مورد دین صحبت میکردم سعی در مجاب کردن من داشت که دین چیز خوبيه. و من میگفتم دلیل منطقی بیار که خوبه. آيه قرآن آورد که معنی‌ش میشد اگر باور نداشته باشین به چیزایی که میگیم در آخرت مجازات میشین و اینا.
نمیدونم چرا کسایی که مذهبی هستن سعی دارن بهت بفهمونن دین خوبه. واقعا رو مخن.
بیخیال شایدم من اشتباه میکنم ولی در هر صورت بیاین به عقاید هم احترام بذاریم
اینو نمیخواستم بگم و بعدشم پست کنم. ولی میخواستم بگم خدایا ممنونتم. تازگی
9
امروز بارون میبارهتو کوچمون عروسی داریم طفلی ها به نظرم عروسیشون خراب شه اونم با 3 هزار دعوتیقبلنا خیلی بارون دوست داشتمموقع مدرسه از قصد چتر نمیبردم تا بارون خیسم کنه و منم تا میتونستم آروم راه میرفتم تا آب از کله ام چک چک کنهموقع زنگ تفریح با دخترا تو محوطه مدرسه جاهایی که آب بیشتر جمع شده بود میپریدیم هوا و حسابی همو خیس میکردیم بعد میرفتیم تو کلاس کنار بخاری و مث سگ میلرزیدیم و میخندیدیماما حالا چی.؟بچگی هامون کجان دوستام بارون اون خند
لرزش چشم من به صورت مادرزادی بوده. زمانی که بچه بودم خیلی لرزش شدید بوده. اما الان که 26 سالمه از شدتش خیلی کم شده و شاید هر کسی متوجه ش نشه اما همچنان هست.
به عنوان کسی که لرزش چشم داره باید خدمتتون عرض کنم کسی که لرزش چشم یا نیستاگموس داره به هیچ عنوان اطراف رو متحرک نمیبینه. حتی وقتی داره چشم های خودشو توی آینه میبینه اون لرزش رو متوجه نمیشه و کاملا چشم هاشو مثل يه چشم عادی، توی آینه ثابت میبینه. تنها راهی که میتونه ببینه لرزش رو اینه که از چشم
عزیزان، بانوان ایرانی، مادران ایرانی❤️
 
جا داره در کنار تشکر از کادر پزشکی و پرستاران عزیز،
 تشکر ویژه ای از بانوان جان برکف داخل خانه بکنیم 
که درحالیکه عیدنوروز رو دوست دارن استراحت کنن و خوش بگذرونن، 
دربست درخدمت آ شپزخانه و سرویس دهی و خدمات، از قبیل شستشوی لباسها و نظافت و ضدعفونی کردن همه جا از میوه و خرید بگیر تا ضدعفونی لوازم منزل و کف و روی تموم سطوح هستن 
و علاوه بر این باید دیوانگيها و خل بازيهای کل أعضاء خانه را تحمل و مدیریت
هیچ ایده ای ندارم که از اصطلاح درستی استفاده میکنم یا نه. ولی هیچ موقع استارتر خوبی نبودم:-"
هیچ موقع نتونستم با یکی خودم اقدام کنم و دوست شم! همه ی دوستام خودشون اقدام کننده بودن! نتونستم که يه کلمه ی مسخرس، بديهيه پیام میدی دوست میشی. خیلی سعی دارم میکنم يه دلیل منطقیییی بیارم که چرا این کارو نمیکنم:)))
دلیلش ولی احتمالا همون ریاکشنه، ولی يه چیزی هست اینه که خیلی وقتا آدم از ریاکشن طرف مطمعنه. ولی بازم همچین کاری انجام نمیدم! عجیبه کلا، خیلی هم
دیروز برای انجام مراحل اداری مربوط به کارم گذرم به حراست دانشگاه افتاد. منشی دفتر فرمی رو بهم داد بلند بالا، که باید تمامی اطلاعات خصوصی خودم و خانواده م رو براشون مینوشتم. يه قسمتی هم داشت تحت عنوان روابط که ازم خواسته بود اسم، شماره تلفن و شغل دقیق چهار تا از دوستان صميمي و نزدیکم رو بنویسم. هر چی فکر کردم حتی يه نفر هم به ذهنم نرسید.هیچ کس!
از خودم تعجب کرده بودم که آخه چرا؟ اصلا چطور شد که من به اینجا رسیدم؟ دوستامو از ذهنم میگذروندم و از خو
دخترای کانادایی که وایت هم هستن
يه سری دیوونگی ها دارن
يه سری اخلاقای خوب
دیوونگی هاشون اینه که مثلا روانی هستن
روانی بازی دارن
یا مثلا خیلی سیگار میکشن
یا خیلی وید میکشن
یا کوک میزنن
خوبیاشون اینه که ساده ن
مهربونن
اهل کمکن
دوست داشتنی ان
حسودی نمیکن معمولا
یعنی تو با اینا ازدواج کنی با يه سری اخلاقای خوب و بدشون سر و کار داری
دخترای ایرانی
اغلب:
موهامو قهوه ای روشن رنگ کنم بیکاز آم عم عه به لاند
خیلی بی خیالن
از يه طرف به شدت احساس حقارت دار
من خیلی خیلی خیلی کم پیش میاد که برم بیرون. درواقع جایی به‌جز مدرسه و کتابخونه برم. انقدر کم که میتونم از اول سال نود و هفت تا الان رو براتون حساب کنم. يه‌حساب سرانگشتی میخواد. تا الان اینجوری زندگی کردم و میدونین چيه؟ اینکه کم بیرون میرم دلیل بر تنبلی و بی‌معرفتی و پیچوندن و دوست‌نداشتن دوستام یا هرچیز مزخرفی که میدونم تک تک دوستام بهش فکر میکنن نیست. حقیقت اینه که علاوه بر محدودیتهای دختر بودن و گرگ بودن جامعه که واقعاً نمیتونین تصورشو ه
يه همکاری داریم که خیلی به فال اعتقاد داره و کلا همه کاراش رو بر مبنای حرف فالگیرها انجام میده مثلا دو ماهه خاله پری نشده بعد هی بهش میکیم بیا برو دکتر ببین دلیلش چيه؟! میگه نه فلانی بهم گفته هیچیت نیست بیخود پیش این دکتر و اون دکتر نرو و پول دکتر نده! حالا از اون ور هی داره پول دعا و فلان و بهمان میده به فالگیرا!!!چند وقتی بود که یکی از دوستام  هی ازم میپرسید کسی رو سراغ داری بریم فال بگیریم و  يه تفریحی هم بکنیم؟سال یکی دوبار با دوستام میری
سلامامروز خیلی هوا خوب بود خیابونا و کوچه و پس کوچه ها رو قدم ن رفتمو و زیر لب واسه خودم شعر می خوندمو حظ هوای خوب و سبزی درختا و آبی آسمونو می بردم تا بالاخره رسیدم پیش دوستام و دوستای دوستام همیشه از آشنایی های تازه استقبال می کنمو لذت می برمم اما امروز بدجوووور خورد توو ذوقم!!امروز با نگار آشنا شدم وسط صحبت ازم پرسید این روزا فیلمای ایرانی بیشتر میبینی یا خارجی گفتم خارجی، فیلمای هالیوود یا اونایی که اسکار گرفتنخلاصه بحث کشیده شد به
يه بار یکی بهم گفت اگه کسی شخصیتت رو بشناسه محلتم نمیده اون موقع ناراحت شدم و بهم برخورد اما الان فکر میکنم که راست میگفت من حتی خودم هم نمیدونم اینی که هستم خود واقعیمه یا خودی که وانمود میکنم هستم بین حقیقت و واقعیت خودم گیر کردم دیگه حتی نمیدونم که راست میگم یا دروغ خوبم یا بد دوست داشتنی ام یا دوست نداشتنی آدما حق دارن ازم بگذرن و بهم محل ندن بهتره بی خیال این آدم آشفته حال بشن چون من به درد هیچ کس نمیخورم حتی به درد خودم هم نمیخورم 
گريه م گرفته. بعد همش فکر میکنم من که اصلا نسبتی با مرحوم ندارم. بچه هاش چقدر غمگینن بنده های خدا :(
شاید خیلی از دوستام(بهتره بگم دوستای سابقم) نسبت به مرگ بی حس باشن. ولی این بی حسی شون صرفا به خاطر اینه که هیچ وقت مرگ عزیزی رو ندیدن. حق هم دارن بی حس باشن خب. 
ولی میدونید حداقل قضيه چيه؟ اینه که آدم از ناراحتی دوستاش ناراحت میشه. نه اینکه بی اعتنا رد بشه. حداقل قضيه اینه که آقا باشه تو اصلا فکر میکنی مرگ حقه و طبیعيه و فلان و بهمان. من میخوام بدو
همکارام تو دورکاری به دو دسته تقسیم میشناونایی که مجردن و یسره دارن مینالن از قرنطینگی و دورکاریاونایی که متاهلن و مدام دارن نصیحت میکنن که سرتونو گرم کنیدکارایی که علاقه داشتین و وقت نمیکردین و انجام بدین:|
ببین بحث موضوع یا طرز فکر نیست. ملت عملِ "تعصب" رو دوست دارن. میخوان يه چیز باشه که به عنوان لایزال قبولش کنن و هر چی که شد بی شک بهش ازش حمایت کنن و حتی سرش دعوا راه بندازن.میدونی چرا اینو میگم؟چون میری پست این پیج هایی که فیلم جک و جونور میذارن رو ببینی، تو کامنتاش ملت دارن سر این که شیر سلطانه یا ببر دعوا میکنن و فحش خواهر و مادر به هم میدن :|حالا این خوبه، يه پیج های دیگه ای هست به اسم پیج جنگ!جنگ خروس ها، جنگ سگ ها و جنگ ورزا ها. طرف يه جور
بذار دقیقا بهت بگم.
من دختری ام که 
دوستی هاش پایدار نیست یا خیلی کم رنگ میشه.
بیشتر اوقات همه جا یکم خجالتی و مظلوم بنظر میرسه که این یکی يه ذره داره بهتر میشه.
دوست صميمي هاش کم هستن.
همه جا یکم خسته و بی حال بنظر میرسه.
آرومه.
گاهی اوقات میترسه.
بیشتر پسر هارو قبول نداره و خب هر پسری رو نمیپذیره.
کم بود پدر داره.
به آفایون سن بالا حس داره چون فکر میکنه میتونن پناهنده ش باشن همین.
و جدیدا این تفکرش داره از بین میره
احمق هست. تو روابط
تو جمع های جدی
حالشون اصلا خوب نیست.درد دارنیکساعتی میشه که فهمیدم سرطان دارهو امیدی بهش نیستو خودشم هیچی نمی دونهفقط میدونه درد و عفونت دارهفقط میدونه معده و استخون هاش درد دارن.×شاید دیگه نتونم بشمرم!آدمایی که به خاطر سرطان از پیشم رفتن!×دوستم میگفت اگر نری چکاپ میکشمت!:)×اگر جای اون بودم دوست نداشتم ازم پنهان کنن که چند مدت بیشتر زنده نیستمدوست داشتم بهم بگنالان که این خبرو میشنوم فکر می کنم زندگی خیلی خیلی بی ارزش تر از اونيه که من بخوام یک
حالشون اصلا خوب نیست.درد دارنیکساعتی میشه که فهمیدم سرطان دارهو امیدی بهش نیستو خودشم هیچی نمی دونهفقط میدونه درد و عفونت دارهفقط میدونه معده و استخون هاش درد دارن.×شاید دیگه نتونم بشمرم!آدمایی که به خاطر سرطان از پیشم رفتن!×دوستم میگفت اگر نری چکاپ میکشمت!:)×اگر جای اون بودم دوست نداشتم ازم پنهان کنن که چند مدت بیشتر زنده نیستمدوست داشتم بهم بگنالان که این خبرو میشنوم فکر می کنم زندگی خیلی خیلی بی ارزش تر از اونيه که من بخوام یک
حالشون اصلا خوب نیست.درد دارنیکساعتی میشه که فهمیدم سرطان دارهو امیدی بهش نیستو خودشم هیچی نمی دونهفقط میدونه درد و عفونت دارهفقط میدونه معده و استخون هاش درد دارن.×شاید دیگه نتونم بشمرم!آدمایی که به خاطر سرطان از پیشم رفتن!×دوستم میگفت اگر نری چکاپ میکشمت!:)×اگر جای اون بودم دوست نداشتم ازم پنهان کنن که چند مدت بیشتر زنده نیستمدوست داشتم بهم بگنالان که این خبرو میشنوم فکر می کنم زندگی خیلی خیلی بی ارزش تر از اونيه که من بخوام یک
از دیشب تا الان، سه تااز دوستامو دیدم
دیشب شام با یکی از دوستام بودن
امروز صبحانه با یکی دیگه
و شام با یکی دیگه.
دو تاشون ایرانی و یکی وایت
میدونین گاهی فکر میکنم
هر بار میرم پیش دوستام یا اونا میان دیدنم
کلی انرژی و امید میگیرن و کلا مغزشون متمرکز میشه و کلی هدفمند میشن و .
ولی من همچین دختری توی زندگیم ندارم.
یعنی چنین کسی موجود نیست برای من
و با وجود داشتن دوستای زیاد ولی باز من در درون خودم احساس تنهایی میکنم چون کسی نیست که منو feed کنه ولی م
امروز بابام رفته بود خونه خالهُ عمو با عمه ها دررابطه با مسائلی كه بینِ عمهُ شوهر عمه پیش اومده بود حرف بزنن دو نفر که همدیگه رو دوست دارن ولی خب یسری از حرف هاُ رفتارهایِ شوهر عمه باعث میشه كه عمه به طلاق فكر كنه دوباره جمعه نمیدونم كجا میخوان برن همه نفری به همراهِ شوهر عمه باهمدیگه حرف بزنن  بچه هاشون هم به طلاق راضین میگن وختی باباشون خونه نیست ارامش دارن چقدر بده جوری باشی كه بچه هات چشمِ دیدنت رو نداشته باشن  من شخصا باب
من به اندازه موهای سرم تنهایی سفر رفتم و فیلم تو سالن سینما دیدم، کافه و رستورانش هم تنها بودم، بیمارستان که همیشه، ولی فقط این تنها بودن تو يه مکان عمومی برای فوتبال دیدنه که نمی‌چسپه بهم. الان سر بعضی بازی و نتیجه‌ها با دوستام شرط می‌بندم، وسط شام خوردن و بازی دیدن معدود دخترهای فوتبالی‌ خوابگاه خودگویی می‌کنم، به داور، بازیکن خودی و غیرخودی فحش می‌دم، توئیت ورزشی می‌خونم و هم‌اتاقی متنفر از فوتبالم رو اینجوری با خودم همراه می‌کنم
دوست ندارم دیگه مانتوهای رسمی بپوشم و مقنعه سر کنم 
دوست ندارم 
دوست دارم رنگی باشم دقیقا شبيه اون زنی که توی رویاهای دختربچگیم بود
دوست دارم بخندم و کاری که دوست دارم انجام بدم 
دوست دارم کار های قشنگم دیگرانو خوشحال کنه 
دوست دارم . دوست دارم 
دوست دارم قلبم زنده باشه . پیروز باشم 
دوست دارم آسمونو ببینم 
دوست دارم ستاره ها رو بشمرم 
دوست دارم دور از هیاهو بقيه عمرمو زندگی کنم .

+ البته نه اون رنگی رنگی شکل اینفلوئنسرهای خز و بی معنی ای
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

Sarah همه چی پیدا میشه بی نام شخصی به ظاهر انسان راندن در اتوبان پنهان transfer24plus KaraKaydo slalsss